خرید بک لینک
ساعت ۶ صبح بیدار شدم و رفتم کلانتری، برای اینکه ازم شیتیل مطالبه نشه، هیچی نگفتم و چیزی نخواستم که بهانه‌ای دستشون نداده باشم. ساعت ۷،۳۰ کلانتری بودم و ساعت ۱۲ ظهر کارم رو راه انداختند آخرش بازم شیتیل خواستن. حیف اون همه وقت و زمانی که برای ندادن بهانه هدر دادم.موکل آدم قدرشناس و باشعوریه، ناهار و شامم رو به زور بهم داد و اومدم خونه. ساعت دو ظهر خوابیدم و فرداش یعنی امروز ساعت ۶ صبح بیدار شدم.کلا صدهزار تومن توو کارت دارم. دلیلش اینه که چند ماه اخیر رو صرف آموزشای ناقص برای ترید کردم و ترید کردم. دلیل اینم اینه که با تمام عشقی که به وکالت دارم، خسته شدم. دنبال شغلی‌ام که کلا خونه باشم و نیازی نباشه از خونه برم بیرون و با هزار جور آدم مختلف سر و کله بزنم.خلاصه‌ش اینکه توو چند ماه اخیر ۲۵۰ میلیون تومن توو ترید به گا دادم و فعلا آه در بساط ندارم!درست میشه اما به سختی و دیر. اینم آخرین پیام بانک:بانك ملي ايرانخريداينترنتي:3,182,500-حساب:82000مانده:1,362,8320625-01:08

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 15:51

امروز ۶ مهر سالگرد رفتن پدرمه. ۲۵ سال گذشت و حتی یک روزش بدون یادش نگذشت. ۲۵ سال خودش یه عمره و این یه عمر خیلی تلخ گذشت. یه موکل باشعور و قدرشناس دارم که تقریبا کل خانوادش موکلم هستن. یه روز پدرش بهم گفت:«چند وقت پیش دیدم علی(پسرش، موکل قدرشناس من) نشسته داره اشک میریزه و گریه میکنه، ازش پرسیدم چی شده علی؟ علی گفت برای پدر آقای ... گریه میکنم، کاش بود پسرش رو میدید و کلی بهش افتخار می‌کرد». شاید پدرم بهم افتخار می‌کرد. شایدم نه. همون بهتر که نیست و این روزای لعنتی پر از درد رو ندید.از اون شرکت لعنتی اومدم بیرون و احساس می‌کنم آزاد شدم(خوشحالم ننه!). اوصاف مدیرای اون شرکت توو این واژه‌ها و واژگان متراف خلاصه میشه:یه مشت خایمال حرومزاده بی‌لیاقت قدرنشناس...

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 15:51

امشب ریدم به یک فامیل دور و لذتی که بردم از لذت همآغوشی با جنیفر لوپز در زمانی که تنها ۱۶ یا ۱۷ سال داشتم بیشتر بود. مردیکه پفیوز با برنامه‌ریزی قبلی سر و کله‌‌ش رو بعد ۳۰ سال نمایان کرد، اونم نه برای من، برای مادر ساده‌م، سریع شماره منو گرفته بود. من نه خودش و‌ نه ننه و باباش رو نمیشناختم. بعد از ۳ روز تماس و پیام مداوم، یه شب که جواب دادم، یک ساعت وقتم رو گرفت. دیدم پروند‌ه‌هاش جز لفظ حرومزادگی شایسته هیچی نیست و به شدت پررو و متوقع بود. منم با بی‌محلی تمام چند روز یک بار جوابشو می‌دادم. امشب دیدم پیام داده که اینجور جواب دادن بی‌احترامی به منه. منم توو دلم گفتم بیا اینو بخور بابا من که روز اول گفتم اصلا وقت ندارم. در کمال خونسردی و با خوشحالی گرفتم تمام پیامارو دو طرفه پاک کردم، بعد هم از همه‌جا بلاکش کردم.دنبال وکیل مفتکی بود اونم کسی که سر سوزنی مستحق نبود و هیچکدوم از شرایط کار رایگان رو‌ نداشت. فقط فامیل بود! و من می‌رینم به سر تا پای فامیل و اقوام نزدیک و‌ دور. فک کرده بود بگه فامیلم و چگونگی رابطه فامیلی رو برام تشریح کنه و از کسایی بگه که من اصلا نمیشناسم و ازم بخواد اسم نحس کوچیکشو بکار ببرم نه فامیلی تخمیش رو، من پسرخاله و بعد هم خر میشم و براش وقت میذارم.ریدی آقای فامیل...

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 15:51

صفحه بندی